فرهنگ لغت

پل

/vâže/

فرهنگ فارسی معین

(پُ) [ په. ] (اِ.) آن چه که دو قسمت جدا از هم را به یکدیگر وصل کند. ؛ ~ خر بگیری کنایه از: معبری که به آسانی نتوان از آن گذشت.

(پَ یا پِ) (اِ.) ۱- کرت، مرزی که فاصله شود میان قطعه‌های کشت. ۲- پا، پاشنه پا. ۳- هر چیز را که ریسمان بر کمرش بندند و در کشاکش آرند تا بانگ کند.

مترادف‌ها و واژه‌های مرتبط

معنی پل | فرهنگ لغت