پلکه
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
پلکه . [ پ ُ ل ُ ک َ / ک ِ ] (اِ) پلک . جَفن . ◄ طعنه و سرزنش و سخنان درشت و نافهمیده گفتن باشد و سخنان کنایه آمیز که استنباط معانی بد از آن توان کرد بکسی گفتن و پلکن هم بنظر رسیده است که بجای ها نون باشد. (برهان قاطع). سخنان گوشه دار. نکوهش .