پلنگمش
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
پلنگمش . [ پ َ ل َ م ُ ] (اِ) پلنگمشک . نام داروئی است و وجه تسمیه ٔ آن به پلنگ مشگ آن است که گل آن دارو به گلهای پشت پلنگ و به رنگ آن ماند و بوی مشک میدهد و بیدمشک را هم گفته اند. (برهان قاطع). گیاهی است که به رنگ شبیه است به پلنگ و در بو به مشک و به عربی سنجلاط گویند. (رشیدی ). نباتی که به عربی سنجلاط گویند... و درشرح سامی فی الاسامی مسطور است که پلنگ مشک هو نبت له نور بهیئة الورد یشبه لونه لون النّمر و ریحه ریح المسک . (سروری ). رستنی باشد خوشبو. داروئی نباتی . اصابع الفتیات . فلنجمسک . فرنجمسک . فرنجمشک : یاد ناری پدرت راکه مدام گه پلنگمش چدی و گه خنجک . معروفی (از لغت نامه ٔ اسدی ). عطر کنند از پلنگ مشک ببغداد و آهوی مشک آید از هوای صفاهان . خاقانی . با سنبلی که آهوی چین خاید عطر پلنگمشک چه سگ باشد. خاقانی .