پلخم
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(پَ لَ) (اِ.) نک فلاخن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(پَ لَ) (اِ.) نک فلاخن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
پلخم . [ پ َ ل َ / پ َ خ ِ ] (اِ) فلاخن را گویند و آن کفه ای است که از پشم یا از ابریشم بافند و بر دو طرف آن دو ریسمان بندند و شبانان و شاطران بدان سنگ اندازند. (برهان قاطع). قلاب سنگ . و بعضی به بای تازی گفته اند. (فرهنگ رشیدی ). قلماسنگ : گله بانان او نهند از قدر مهر و مه را چو سنگ در پلخم . مؤیدالدین (از فرهنگ رشیدی ). قلخم معرب آن است .