پلت
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(پَ لَ)<BR>۱- درختی از تیرة افراها که جزو تیرههای نزدیک به گل سرخیان است و در سراسر جنگلهای خزر وجود دارد. برگهایش پنجهای است ؛ گندلاش، پلاس، ستام، بلس.<BR>۲- سفیدار.<BR>۳- شیردار.<br>
فرهنگ فارسی معین
(پَ لَ) ۱- درختی از تیره افراها که جزو تیرههای نزدیک به گل سرخیان است و در سراسر جنگلهای خزر وجود دارد. برگهایش پنجهای است ؛ گندلاش، پلاس، ستام، بلس. ۲- سفیدار. ۳- شیردار.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
پلت . [ پْل ُ / پ ِ ل ُ ] (اِخ ) پلوتوس . از شعرای فکاهی باستانی روم . وی آثار قلمی خود را در صحنه بموقع تماشا میگذاشت و ریاست هیأتی از بازیگران را هم عهده دار بود و در اکثر بازیهای تماشاخانه شخصاً انبازی میکرد و از این راه ثروتی عظیم بدست کرد ولی اقبال وی چندان وفاداری نکرد وکار او بجائی رسید که مزدور آسیابانی شد و عاقبةالامر به شغل اول رجوع کرد. وی قریب ١٢٠ مضحکه نوشته که ٢٠ مضحکه از آنها اکنون در دست و مشهور است که مُلیِر اکثر آنها را تقلید کرده است . مولد وی بسال ٢٢٧ ق .م . و وفات در١٨٣. (قاموس الاعلام ترکی ذیل پلاوتوس ).
پلت . [ پ َ ل َ ] (اِ) قسمی ماهی خوراکی که در بحر گیلان صید میشود. این ماهی را بزبان گیلکی سَسه ِ گویند و آن با ماهی کپور تقریباً هم وزن و از حیث جثه نیزهمانند است کلمه ٔ سَس در بیشتر نقاط گیلان بمعنی «بی نمک و بی مزه » است و بعید نیست بمناسبت اینکه گوشت آن دارای طعم و مزه ای نیست این نام بدو داده شده باشد، در دهانه ٔ سفیدرود و حسن کیاده آن را پَلَت َماهی می نامند که بمعنی پولادماهی باشد. (از مقاله ٔ ماهیهای دریای خزر که نام گیلکی دارند نگارش منوچهر ستوده ).
پلت . [ پ ِ ] (اِخ ) نام موضعی در کیلیکیه ٔ قدیم . (ایران باستان ج ٢ ص ٩٩٩).