پفج
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
پفج . [ پ َ ] (اِ) کف دهان و خیوی دهان باشد. (فرهنگ اوبهی ) : قی اوفتد آنرا که سر و روی تو بیند زان خلم و از آن پفچ چکان بر برو بر روی . شهید. و رجوع به بفج شود.
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
پفج . [ پ َ ] (اِ) کف دهان و خیوی دهان باشد. (فرهنگ اوبهی ) : قی اوفتد آنرا که سر و روی تو بیند زان خلم و از آن پفچ چکان بر برو بر روی . شهید. و رجوع به بفج شود.