پشور
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
پشور. [ پ ُ ] (اِ) پشول . نفرین و دعای بد را گویندو با سین بی نقطه هم آمده است . (برهان قاطع). لعنت .
پشور. [ پ ِ ] (اِخ ) (ده ...) دوازده فرسخ مغربی شهر لار. (فارسنامه ٔ ناصری ).
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
پشور. [ پ ُ ] (اِ) پشول . نفرین و دعای بد را گویندو با سین بی نقطه هم آمده است . (برهان قاطع). لعنت .
پشور. [ پ ِ ] (اِخ ) (ده ...) دوازده فرسخ مغربی شهر لار. (فارسنامه ٔ ناصری ).