پشت ماهی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
پشت ماهی . [ پ ُ ] (ص مرکب ) تسطیحی بطول که میان آن برجسته تر از دو طرف باشد. تسطیحی بصورت ِ پشت ماهی . خرپشته (خلاف مسطح ). ◄ (اِ مرکب ) کنایه از شب است که بعربی لیل خوانند. (برهان قاطع) : سوادی که در وی سیاهی نبود وگر بود جز پشت ماهی نبود. نظامی (از فرهنگ رشیدی و ضیاء). ♦ پشت ماهی کردن ؛ خرپشته کردن .