فرهنگ لغت

پس کردن

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

پس کردن . [ پ َ ک َ دَ ] (مص مرکب ) بعقب گذاردن . طی کردن . پیمودن : راهی دراز و دورز پس کردم ای ملک تا من بکام دل برسیدم بدین مکان . فرخی . ◄ کنار زدن . یکسو کردن . ♦ پس کردن برگها و خاشاک را از روی آب و غیره . ♦ پس کردن لحاف از رو . ♦ پس کردن مردم را برای پیش رفتن .

معنی پس کردن | فرهنگ لغت