پریز
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
پریز. [ پ َ ] (اِ) فریاد. فغان . نعره : از پریزت چنان بلرزد کوه که زمین بومهن بلغزاند. حکیم علی فرقدی (از جهانگیری ). ◄ بیدگیا. (کازیمیرسیکی ) (شلیمر). ◄ سبزه ای که در کنار جوی و رودخانه و تالاب و جائی که آب بسیار باشد بروید. (برهان قاطع) (فرهنگ جهانگیری ). ◄ مخفف پرویزن . آردبیز. غربال .