پری دار
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(~.)(ص فا.)<BR>۱- جن زده.<BR>۲- دختری که واسطة بین پری افسا و جن قرار میگیرید.<br>
فرهنگ فارسی معین
(~.)(ص فا.) ۱- جن زده. ۲- دختری که واسطه بین پری افسا و جن قرار میگیرید.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
پریدار. [ پ َ ] (نف مرکب ) آنکه جن داشته باشد.کسی که جن او را گرفته باشد. پری گرفته : چون پریداران درخت گل همی لرزد ز باد چون پری بندان بر او بلبل همی افسون کند. قطران . چون خواهر او بهر نوع از هذیانات پریداران با او سخنی میگفت تا او اشاعت میکرد. (جهانگشای جوینی ). من شخص پریدارم من مرد پریخوانم . مولوی . ساغر بزم پری جام پریدار بود چون پریدار کف آورده بلب زان باشد. سلمان ساوجی . ◄ دختری دوشیزه که زنان جادو افسانه ها خوانده براو دمند تا پری در بدن او درآید و آن دختر شروع در رقص کند و در آن اثنا از مغیبات خبر دهد. ◄ دیوانه . مجنون . ◄ (اِ مرکب ) جا و مقام دیو. (برهان قاطع).