پرکنده
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(پَ. کَ دِ) (ص.)<BR>۱- درمانده و عاجز.<BR>۲- متفرق، پراکنده.<br>
فرهنگ فارسی معین
(پَ. کَ دِ) (ص.) ۱- درمانده و عاجز. ۲- متفرق، پراکنده.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
پرکنده . [ پ َ ک َ دَ / دِ ] (ص مرکب ) کنایه از درمانده و عاجز شده باشد. (برهان ). ◄ پراکنده : از آن قصائد پرکنده دفتری کردم . ازرقی . کند باد پرکنده خاک مرا نبیند کسی جان پاک مرا. نظامی .
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی