پرکرده
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
پرکرده . [ پ ُ ک َ دَ /دِ ] (ن مف مرکب ) مملو. انباشته . ممتلی : وزان پس بفرمود کان جام زرد بیارند پرکرده از آب سرد. فردوسی . ز دینار پرکرده ده چرم گاو سه ساله فرستاده بد باژ و ساو. فردوسی . گشاد آن در گنج پرکرده جم بداد او سپه را دو ساله درم . فردوسی . ♦ کار پرکرده ؛ کاری که مراراً کرده باشند : گفت پر کرد شهریار این کار کار پرکرده کی بود دشوار. نظامی .
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی