پرژک
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(پَ ژَ) (مص ل.) گریستن، گریه کردن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(پَ ژَ) (مص ل.) گریستن، گریه کردن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
پرژک . [ پ َ ژَ ](اِ) گریه . (رشیدی ) (جهانگیری ). گریستن . (رشیدی ) (برهان ) (جهانگیری ). گریه نمودن . (برهان ) : عرش و کرسی در آب شد پنهان بس که کردم ز فرقتت پرژک . قطران . ولی این بیت مجعول و مصنوع مینماید.