پرپیچ
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
پرپیچ . [ پ ُ ] (ص مرکب ) پرشکن . بسیارنورد. بسیارچین . ◄ پراندوه . پرغم . مضطرب : یکی گفتش که بس آهسته کاری بدین آهستگی بر خر چه داری بگفتا هیچ دل پرپیچ دارم اگر این خر بیفتد هیچ دارم . عطار.
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
پرپیچ . [ پ ُ ] (ص مرکب ) پرشکن . بسیارنورد. بسیارچین . ◄ پراندوه . پرغم . مضطرب : یکی گفتش که بس آهسته کاری بدین آهستگی بر خر چه داری بگفتا هیچ دل پرپیچ دارم اگر این خر بیفتد هیچ دارم . عطار.