پرپشت
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(پُ. پُ) (ص مر.) انبوه، فراوان، متراکم.<br>
فرهنگ فارسی معین
(پُ. پُ) (ص مر.) انبوه، فراوان، متراکم.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
پرپشت . [ پ ُ پ ُ ] (ص مرکب ) که بسیار نزدیک یکدیگر روییده باشد. انبوه . بسیارروییده : موی پرپشت . حاصلی پرپشت . ◄ که فراوان ریزد و دیر پاید: باران پرپشت .
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی