پرویش
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
پرویش . [ پ َرْ ] (اِ) فرویش . کاهلی . سستی درکار. عطلت . تقصیر در کار. کوتاهی . تنبلی به کار. اهمال : اژدها پیش است و تیغ اندر عقب ایام شد ره مده ای دوست سوی خویشتن پرویش را. امیرخسرو. و این کلمه در غیر این شعر یافته نشد.