پرهیختن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
پرهیختن . [ پ َ ت َ ] (مص ) پرهختن . فرهیختن . فرهنجیدن . ادب کردن : هست یاقوت بهرمان، پرهیخت ادب آمد که دیو از او بگریخت . (صاحب فرهنگ منظومه از جهانگیری ). ◄ پرهیز کردن .احتراز کردن . دور شدن . ◄ رها کردن . ◄ خالی کردن .