پرهیختن
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(پَ تَ) (مص م.) = پرهختن. فرهیختن. فرهنجیدن:<BR>۱- تربیت کردن.<BR>۲- پرهیز کردن.<BR>۳- رها کردن.<BR>۴- برآوردن، برکشیدن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(پَ تَ) (مص م.) = پرهختن. فرهیختن. فرهنجیدن: ۱- تربیت کردن. ۲- پرهیز کردن. ۳- رها کردن. ۴- برآوردن، برکشیدن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
پرهیختن . [ پ َ ت َ ] (مص ) پرهختن . فرهیختن . فرهنجیدن . ادب کردن : هست یاقوت بهرمان، پرهیخت ادب آمد که دیو از او بگریخت . (صاحب فرهنگ منظومه از جهانگیری ). ◄ پرهیز کردن .احتراز کردن . دور شدن . ◄ رها کردن . ◄ خالی کردن .