پرنقش
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
پرنقش . [ پ ُ ن َ ] (ص مرکب ) دارای نگار و نقش بسیار. پر از نقش و نگار : به ظاهر یکی بیت پرنقش آزر. ابوطیب مصعبی (از تاریخ بیهقی ). باغی نهاده هم بر او با چهار بخش پرنقش و پرنگار چو ارتنگ مانوی . فرخی . سرایهاش چو ارتنگ مانوی پرنقش بهارهاش چو دیبای خسروی بنگار. فرخی .