پرندین
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(پَ رَ دِ) [ پرند + ین، پس. نسبت = پرندینه ] (ص نسب.) آن چه از پرند درست کنند، هر چه از حریر سازند، پرندینه.<br>
فرهنگ فارسی معین
(پَ رَ دِ) [ پرند + ین، پس. نسبت = پرندینه ] (ص نسب.) آن چه از پرند درست کنند، هر چه از حریر سازند، پرندینه.
(پَ رَ) (ص نسب.) ابریشمی.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
پرندین . [ پ َ رَ ] (ص نسبی ) هرچیز که از حریر سازند. (برهان ). هرچه از پرند سازند. آنچه از پرند دوزند. (فرهنگ رشیدی ). پرندینه : ز هر سو بی اندازه در وی بجوش بتان پرندین بر حله پوش . اسدی .
فرهنگ نامهای فارسی
نام زنانه