پرخاش کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(پَ. کَ دَ) (مص ل.)<BR>۱- بحث کردن، منازعه کردن.<BR>۲- عتاب کردن، درشتی کردن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(پَ. کَ دَ) (مص ل.) ۱- بحث کردن، منازعه کردن. ۲- عتاب کردن، درشتی کردن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
پرخاش کردن . [پ َ ک َ دَ ] (مص مرکب ) درشتی کردن . مغالظت کردن . تندی کردن . تشدّد کردن . عتاب کردن . معاتبه : چو نیکی کند کس تو پاداش کن وگر بد کند نیز پرخاش کن . فردوسی . ای شب نکنی آنهمه پرخاش که دوش راز دل من مکن چنان فاش که دوش دیدی چه دراز بود دوشینه شبم هان ای شب وصل آنچنان باش که دوش . عنصری . پرخاش مکن سخن بیاموز از من چه رمی چو خر ز قسور. ناصرخسرو.
فرهنگ طیفی واژهدان
تغیر کردن، بدخلقی کردن، مشاجره کردن، داد زدن، عربده کشیدن، براق شدن