پرتابی
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(پَ) (ص نسب.)<BR>۱- پرتاب شده.<BR>۲- تیری که آن را نتوان بسیار دور انداخت.<BR>۳- کماندار، تیرانداز.<br>
فرهنگ فارسی معین
(پَ) (ص نسب.) ۱- پرتاب شده. ۲- تیری که آن را نتوان بسیار دور انداخت. ۳- کماندار، تیرانداز.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
پرتابی . [ پ َ ] (ص نسبی، اِ) (تیرِ...) پرتاب شده . گشاد داده . رها شده . ◄ تیری که آنرا نیک دور توان انداخت . (صحاح الفرس ) : تا هست ز شست دور در سرعت ایام چو تیرهای پرتابی . انوری . به بال و پر مرو از ره که تیر پرتابی هوا گرفت زمانی ولی بخاک نشست . حافظ. ◄ سلاح که بسوی دشمن از انسان و حیوان پرتاب کنند چون زوبین و مطراق و جز آن .
پرتابی . [ پ ُ ] (حامص مرکب ) حالت و چگونگی پرتاب .
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی