پرت کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(پَ. کَ دَ) (مص م.)<BR>۱- دور انداختن.<BR>۲- فکر کسی را منحرف کردن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(پَ. کَ دَ) (مص م.) ۱- دور انداختن. ۲- فکر کسی را منحرف کردن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
پرت کردن . [ پ َ ک َ دَ ] (مص مرکب ) بقوّت افکندن . ♦ پرت کردن حواس کسی را ؛ حواس او را مختلط کردن .
فرهنگ طیفی واژهدان
باضربه بهحرکت در آوردن، بهراه انداختن، تنه زدن، تکان دادن، زدن انگیختن، وادار کردن، سوق دادن، راندن، هل دادن، بهحرکت واداشتن، ازعقب زور دادن، چپاندن، فشار آوردن، پیش بردن پرتاب کردن، انداختن، پراندن ضربه زدن