پربدایع
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
پربدایع. [ پ ُ ب َ ی ِ ] (ص مرکب ) پرطرایف : بخواست آتش و آن شهر پربدایع را به آتش و به تبر کرد با زمی هموار. فرخی . اشعار پربدایع دوشیزه ٔمن است بی شایگان ولیک به از گنج شایگان . وطواط.
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
پربدایع. [ پ ُ ب َ ی ِ ] (ص مرکب ) پرطرایف : بخواست آتش و آن شهر پربدایع را به آتش و به تبر کرد با زمی هموار. فرخی . اشعار پربدایع دوشیزه ٔمن است بی شایگان ولیک به از گنج شایگان . وطواط.