پرباد
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(پُ) (ص مر.)<BR>۱- ورم کرده.<BR>۲- کنایه از: مغرور، متکبر.<br>
فرهنگ فارسی معین
(پُ) (ص مر.) ۱- ورم کرده. ۲- کنایه از: مغرور، متکبر.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
پرباد. [ پ ُ ] (ص مرکب ) مُتورّم . نفخ کرده . دمیده . ◄ متکبر. پرادعا: کلّه پرباد. ◄ پر از خودستائی : یکی نامه بنوشت پرباد و دَم سخن گفت هرگونه از بیش و کم . فردوسی . ♦ پرباد شدن، پرباد گشتن ؛ متکبر و مغرور شدن . (غیاث اللغات ).
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی