پذیرا
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(پَ) (ص فا.)<BR>۱- پذیرنده.<BR>۲- فرمانبردار.<BR>۳- روان شونده.<BR>۴- پیشواز کننده.<br>
فرهنگ فارسی معین
(پَ) (ص فا.) ۱- پذیرنده. ۲- فرمانبردار. ۳- روان شونده. ۴- پیشواز کننده.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
پذیرا. [ پ َ ] (نف ) صفت دائمی از پذیرفتن . قابل . قبول کننده . پذیرنده : شه نامور نام او فیلفوس پذیرای فرمان او روم و روس . فردوسی . آن گوهر زنده ست و پذیرای علوم است زو زنده و گوینده شده ست این تن مردار. ناصرخسرو. عقل جز وی عقل استخراج نیست جز پذیرای فن و محتاج نیست . مولوی . ◄ محل ّ. (دانشنامه ٔ علائی ). مقابل پذیرفته . ◄ روان شونده . ◄ پیش رونده . ◄ سخن شنونده . ◄ فرمانبردار. ◄ هیولی که در برابر صورت است . ◄ مقبول . قبول کرده شده . ◄ پیشواز. استقبال . (برهان ).
مترادف و متضاد واژهدان
پذیرنده، قابل، متقبل استقبال، پیشواز فرمانبردار محل، منفعل ماده، هیولی (متضاد: صورت، فاعل، کنا)
فرهنگ طیفی واژهدان
پذیرنده، مکنده، هضمکننده، جاذب آماده، مستعد، متقبل، قبولکننده، موافق، مؤید، معترف راغب اجازهدهنده، موافق (راضی) ستاینده حمایتآمیز قابل دسترسی قابل-، <قابل شمارش، … >، قابل تغییر، متغیر مهارشدنی، نرم، منعطف، رامشدنی، سازگار، قابل انطباق