پای دربند
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
پای دربند. [ دَ ب َ ] (ص مرکب ) مُقیّد. مغلول : عالمت یوز پای دربند است واعظت مرغ دانه در منقار این یکی چون کند تمام سخن وآن دگر کی کند بکام شکار. اوحدی .
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی