پای خاکی کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
پای خاکی کردن . [ ک َ دَ ] (مص مرکب ) کنایه از سفر کردن و قدم رنجه فرمودن باشد. (برهان ). روان شدن بسوی کسی . پیاده آمدن و قدم رنجه کردن . (غیاث اللغات ) : فرستاده چو دید آن خشمناکی به رجعت پای خود را کردخاکی . نظامی . ◄ طلبکاری نمودن .(برهان ).