پای افشار
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
پای افشار. [ اَ ](نف مرکب، اِ مرکب ) پاافشار. پای اوژاره . لوح پا: پای افشار جولاه . پای افشار جولاهگان، معلی . (دهار). میدانی . (مهذب الاسماء). رجوع به پاافشار شود : نیست بافنده او بدست افزار نه بماکو نورد و پای افشار. شیخ آذری (از شعوری ).