پای افزار
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
پای افزار. [ اَ ] (اِ مرکب ) پاافزار. پافزار. هم لخت . پاپوش . کفش و موزه و امثال آن . پَوزار. مَداس . مَدواس . (شرح قاموس ) : زاهد... جائی طلبید که پای افزار گشاید. (کلیله و دمنه ). مرد در جوی را بدریابار جان و سر دان همیشه پای افزار. سنائی . طرب زآنگونه بر شاه اشتلم کرد که پای افزار جست و پای گم کرد. امیرخسرو دهلوی . ◄ چوبی به اندام نعلین که جولاهگان و بافندگان به وقت بافندگی پای بر آن گذارند و بردارند. (برهان ). پای اوژاره . پاافشار. لوح پا .
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی