پاکار
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
پاکار. (ص مرکب، اِ مرکب ) پایکار. کسی را گویند که چون تحصیلداری بجای بیاید او زر از مردم تحصیل کند و به تحصیلدار دهد. (برهان ). شخصی که در شهرها و ده ها جای مردم به محصلان و ارباب طلب دیوانی نماید. (رشیدی ). کارگذار. عَریف . ◄ پیرمرد برزن و ده . ◄ آنکه مستراح را جاروب کند. کناس . (رشیدی ) (برهان ). ◄ خدمتکار. پادو. چاکر. نوکر. خادم : قبیل، پاکار یا رئیس قوم . (منتهی الارب ).