پاپوش
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
پاپوش . (نف مرکب، اِ مرکب ) کفش . پای افزار. پاافزار. پوزار. پااوزار. نعل . حِذاء : به اقتضای زمان کار خویشتن بگذار که سعی بیهده پاپوش میدرد، «مثل است ». سلیم . ♦ پاپوش برای شیطان دوختن ؛ سخت گربز بودن . ♦ پاپوش برای کسی دوختن ؛ او را بزحمت و رنج و تعب وزیان و خسارتی دچار کردن . به حیله او را گناهکار یامدیون کردن .