پانید
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
پانید. (اِ) فنید. فانید. فانیذ. پانیذ. بنید. شکرقلم . شکربرگ . قند مکرّر. قند سفید. (برهان ). نوعی از حلوا مانند شکر لیکن از آن غلیظتر. کعب الغزال . و بعضی آنراشکر گفته اند. (رشیدی ) : مغون، ولاشگرد، کومین، بهروکان، منوکان، شهرک هائیند [ از کرمان ] ... و ازین شهرک ها نیل و زیره و نی شکر خیزد و اینجا پانیذ کنند. (حدود العالم ). و از وی [ از کرمان ] زیره وخرما و نیل و نی شکر و پانیذ خیزد. (حدود العالم ). چو دیدش سپهدارهاماوران پیاده شدش پیش با مهتران از ایوان سالار تا پیش در همه در و یاقوت و پانیذ و زر بزرین طبقها فروریختند بسر مشک و عنبر فروبیختند. فردوسی . و رجوع به پانیذ شود.