پالیده
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(دِ) (ص مف.) صاف شده، خالص شده.<br>
فرهنگ فارسی معین
(دِ) (ص مف.) صاف شده، خالص شده.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
پالیده . [ دَ / دِ ] (ن مف ) صاف شده و صاف کرده و خلاصه . زر پالیده ؛ زر خلاص . ◄ افزوده . (برهان ). شاید صورتی یا تصحیفی از بالیده . ◄ جستجو کرده . تفحص کرده . (برهان ).