ویژه کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ویژه کردن . [ ژَ / ژِ ک َ دَ ] (مص مرکب ) خالص کردن . بی آمیزش ساختن . اخلاص . (ترجمان القرآن ). پاک و خالص کردن : جهان ویژه کردم ز پتیاره ها بسی شهر کردم بسی باره ها. فردوسی . جهان ویژه کردم به بُرّنده تیغ چرا دارد از من به دل شاه ریغ؟ فردوسی . ◄ خاص کردن . مخصوص کردن . ◄ از خواص و مقربان خود قرار دادن . رجوع به ویژه و شواهد آن شود.