ویلة
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ویلة. [ وَ ل َ ] (ع اِ) ویل . رسوایی . گویند: یا ویلتاه، در هنگام تلهف و تعجب . (منتهی الارب ) (آنندراج ). رجوع به ویل (صوت، اِ) شود.
ویله . [ ل َ / ل ِ ] (اِ) صدا و آواز. فریاد عظیم و شور و واویلا کردن را نیز گویند. (برهان ). بانگ عظیم بود. (لغت فرس اسدی ) : در این بیم بودند و غم یکسره که گرشاسب زد ویله ای از دره . اسدی (از حاشیه ٔ برهان چ معین از لغت فرس ). بازدانی به علم منطق طیر لحن موسیچه را ز ویله ٔ زاغ . مجد همگر (از حاشیه ٔ برهان چ معین ).
ویله . [ ل ِ ] (اِخ ) دهی است از دهستان سرشیو بخش مریوان شهرستان سنندج . ١١٥ تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٥).