ویلان
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ویلان . (اِ) کاری به هم ناپیوسته را گویند، یعنی اول و آخر آن کار را بکنند ومیان بگذارند، و این معنی را در عربی طفره و به هندی ناغه میگویند. (برهان ) (از آنندراج ) (انجمن آرا).
ویلان . [ وَ / وِ ] (ص ) ول . سرگردان . سرگشته . بی جای و مستقری . بی خانه ٔ معلوم . با شدن و ماندن و کردن صرف شود. - ویلان سیلان، ویلان و سیلان ؛ از اتباع است . سرگردان . سرگشته . - ویلان شدن ؛ سرگردان شدن . جای معلوم نداشتن . - ویلان کردن ؛ سرگردان کردن . سرگشته کردن . - ویلان ماندن ؛ سرگردان ماندن . ◄ بیکار و بیعار.