ویران گر
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ویران گر. [ گ َ ] (ص مرکب ) ویران کن . ویران کننده : ای خنک آن را کز این ملکت بجَست که اجل این ملک را ویران گر است . مولوی . برآمد ز ویران گران غلغله فکندند در بام و در زلزله . هاتفی (از آنندراج ). ◄ غارتگر. ◄ مفسد. ◄ مهلک .(فرهنگ فارسی معین ).