وکیل کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
وکیل کردن . [ وَ ک َ دَ ] (مص مرکب ) جانشین خود کردن . قائم مقام ساختن . ◄ اختیار دادن به کسی تا امری را برای وی انجام دهد. ◄ کسی را به وکالت دادگستری انتخاب کردن . ◄ کسی را به وکالت مجلس برگزیدن .
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
وکیل کردن . [ وَ ک َ دَ ] (مص مرکب ) جانشین خود کردن . قائم مقام ساختن . ◄ اختیار دادن به کسی تا امری را برای وی انجام دهد. ◄ کسی را به وکالت دادگستری انتخاب کردن . ◄ کسی را به وکالت مجلس برگزیدن .