فرهنگ لغت

وژن

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

وژن . [ وَ ژَ ] (اِ) آلودگی وکثافت . (فرهنگ نظام ). کثافت و نجاست . (برهان ) (آنندراج ). کثافت . (انجمن آرا) (ناظم الاطباء) : از آن ز زرق و ریا گشت ظاهرش طاهر که از نفاق درونت وژن نمی داند. رضی الدین نیشابوری (از انجمن آرا و فرهنگ نظام ). مبدل وسن . (فرهنگ نظام ). رجوع به وسن (اِ) شود.

مترادف‌ها و واژه‌های مرتبط

معنی وژن | فرهنگ لغت