ولی کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ولی کردن . [ وَ ک َ دَ ] (مص مرکب ) ولی قرار دادن . ولی ساختن . رجوع به ولی (از ع، ص، اِ) شود. ◄ ولی عهد کردن . جانشین کردن : طغرل بیک را فرزند نبود، الب ارسلان محمد پسر برادرش داود را ولی و وصی کرد. (سلجوقنامه ٔ ظهیری چ خاور ص ٢١). ◄ در تداول، کسی را به میزبانی و پرداخت مخارج عیش و عشرت راضی کردن : دیشب فلان کس را ولی کردیم و عرق سیری خوردیم . (فرهنگ لغات عامیانه ٔ جمال زاده ).