ولو
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ولو. [ وَ ] (اِخ ) دهی از دهستان هزارجریب بخش چهاردانگه ٔ شهرستان ساری . سکنه ٔ آن ١٨٠ تن است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٣).
ولو. [ وِ ل َ / لُو ] (ص ) ولاو. در تداول، متفرق . پراکنده . (یادداشت مرحوم دهخدا). پاشیده . متلاشی . - ولو شدن ؛ پاشیدن از هم . پاشیده شدن . پراکنده گشتن . - ◄ روی زمین پهن شدن . نقش زمین شدن .
ولو. [ وَ ل َ ] (ع حرف ربط مرکب ) (از: و، حرف عطف + لو، حرف شرط) و اگرچه . اگرچه .