ولوع
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ولوع . [ وَ ] (ع مص ) آزمند شدن .حریص و آزمند گردیدن . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). ◄ (اِمص ) آزمندی . میل شدید : همیشه عادت او را به نیکویی است ولوع چنانکه همت او را به برتری آهنگ . فرخی . ◄ (ص ) آزمند. (منتهی الارب ). شدیدالتعلق . (اقرب الموارد).