ولع
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ولع. [ وَ ] (ع مص ) وَلَعان . سبک و خوار گردیدن . ◄ دروغ گفتن . ◄ ربودن . ◄ ماادری ما ولعه ؛ نمیدانم چه چیز بازداشت او را. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد).
ولع. [ وَ ل َ ] (ع مص )وَلوع . حریص و آزمند گردیدن . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). به چیزی سخت دل بستن . (اقرب الموارد). ◄ (اِمص ) حرص . (غیاث اللغات ). آز : گشت بی عاطفتی باز شروع یافت حرص و ولع و جهل شیوع . ایرج میرزا. ◄ فریفتگی . (غیاث اللغات ). ◄ (اصطلاح صوفیه ) عبارت است از میل قوی و دائم . (کشاف اصطلاحات الفنون ).
ولع. [ وَ ] (ع اِ) دروغ . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). - ولع والع ؛ مبالغه است، چنانکه عجب عاجب . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد).