وقود
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
وقود. [ وُ ] (ع مص )قدة. وقدان . افروخته شدن آتش . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد) (آنندراج ) (ترجمان علامه ٔ جرجانی ترتیب عادل بن علی ). ◄ آتش افروختن . (غیاث اللغات ).
وقود. [ وَ ] (ع اِ) هیزم آتش انگیز. (مهذب الاسماء). آتش گیره . هیزم . (منتهی الارب ). آنچه بدان آتش افروزند. (غیاث اللغات ) (اقرب الموارد). فروزینه ٔ آتش . (منتهی الارب ) (آنندراج ). آتش افروزه . (ترجمان علامه ٔ جرجانی ترتیب عادل بن علی ). و خوانده شده است و النار ذات الوُقود و النار ذات الوَقید و النار ذات الوقاد. (منتهی الارب ). ◄ (ص ) آتش افروزنده : مستمع چون یافت جاذب را وقود جمله اجزایش حکایت گشته بود. مولوی . ◄ (مص ) وُقود. افروخته شدن آتش . (منتهی الارب ) (آنندراج ). افروخته شدن . (تاج المصادر بیهقی ). رجوع به وُقود شود.