وقف کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
وقف کردن . [ وَ ک َ دَ ] (مص مرکب ) منحصر کردن چیزی را به کسی یا چیزی . مخصوص کردن : نرسد جز تو به کس گوهری از خاطر من کرده ام وقف تو این بحر لبالب ز زلال . وحشی (دیوان چ امیرکبیر ٢٣٨). ◄ (اصطلاح فقه ) زمین، ملک یا مستغَلّی را در راه خدا حبس کردن . ◄ توقف کردن بر حرفی از کلمه ای . (المعجم چ دانشگاه ص ٣٣).