وقح
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
وقح . [ وَ ق َ ] (ع مص ) کم شرم شدن و جری شدن بر ارتکاب زشتی ها. ◄ سخت شدن . (اقرب الموارد).
وقح . [ وَ ق ِ ] (ع ص ) مرد کم شرم . (از اقرب الموارد) (منتهی الارب ). بی شرم . بی حیا : هست چون قمری طناز و وقح هست چون طوطی غماز و ندیم . خاقانی (چ سجادی ص ٩٠٣). اما تو خود مهمان شوخ روی وقح افتاده ای اگر جمله اوراق و اثمار بر تو نثار کنم . (سندبادنامه ).
وقح . [ وُ / وُ ق ُ ] (ع مص ) وقوحة. قحة. شوخ گرفتن . ◄ سخت شدن سم . (آنندراج ) (منتهی الارب ). ◄ (اِمص ) شوخی . (منتهی الارب ).