وقت شناس
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
وقت شناس . [ وَ ش ِ ] (نف مرکب ) وقت شناسنده . موقع شناس . (یادداشت مرحوم دهخدا). کسی که زمان و موقع هر کاری را می شناسد. مقابل وقت ناشناس و وقت نشناس : به سمع خواجه رسان ای ندیم وقت شناس به خلوتی که در او اجنبی صبا باشد. حافظ. ◄ عالم به علم ساعات و فصول و ازمنه . (ناظم الاطباء) (فرهنگ فارسی معین ). ◄ منجم . (منتهی الارب ) (فرهنگ فارسی معین ). متنجم . ستاره شناس . هیوی . (ناظم الاطباء). عالم به علم هیأت . ◄ کسی که دم را غنیمت داند. ابن الوقت . (فرهنگ فارسی معین ) : بیا که وقت شناسان دو کون بفروشند به یک پیاله می صاف و صحبت صنمی . حافظ.