وقار
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(وَ) [ ع. ] (اِمص.) آهستگی، سنگینی، بزرگواری.<br>
فرهنگ فارسی معین
(وَ) [ ع. ] (اِمص.) آهستگی، سنگینی، بزرگواری.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
وقار. [ وَ ] (ع مص ) وقارة. آهسته و بردبار گردیدن . (از اقرب الموارد) (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). ◄ به آرام شدن . (ترجمان علامه ٔ جرجانی، ترتیب عادل بن علی ) (تاج المصادر بیهقی ) (المصادر زوزنی ). ◄ (اِمص ) آهستگی و بردباری . (اقرب الموارد) (مهذب الاسماء) (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ). آرامیدگی و آهستگی . (آنندراج ) (غیاث اللغات ) : بازیگه شمس و قمر و ببر و هزبر است منزلگه جود و کرم و حلم و وقار است . منوچهری . آن رسول مجتبی وقت نثار خواستی از ما حضور و صد وقار. مولوی . تو را خامشی ای خداوند هوش وقار است و نااهل را پرده پوش . سعدی . تو بر سر قدر خویشتن باش و وقار بازی و ظرافت به ندیمان بگذار. سعدی . ◄ بزرگواری . (ترجمان علامه ٔ جرجانی ترتیب عادل بن علی ). ◄ حلم و تمکین و گرانباری . (غیاث اللغات ) (آنندراج ). ◄ (ص ) رجل وقار؛ مرد آهسته و بردبار. (از اقرب الموارد) (منتهی الارب ) (آنندراج ).
فرهنگ طیفی واژهدان
متانت، جدیت، گرانی، سنگینی، هیبت، آرامش، آهستگی، تمکین، ترشرویی
واژگان فارسی سره واژهدان
گرانسنگی، فرهمندی
فرهنگ نامهای فارسی
نام مردانه
واژگان قرآن
فَالْحامِلاتِ وِقْراً «وقار» به معناى سنگینى حرکات و عظمت و آرامش و حلم است.(22)